![]() |
![]() |
|
|
پیشنوشت:
دوست عزیزی برام کامنتی گذاشته با نام مستعار دست خدا. شعرش را خیلی دوست داشتم : تمامی کلماتم را به خدا می دهم و هم صحبت با خوندن این کامنت واقعاً تو فکر رفتم. گرچه با خیلی از قسمتای این شعر مشکل دارم، اما یکی تو گوشم فریاد کشید: تو از کدامین قصه آمده ای؟ یا اینکه: تو بهانه ای، بهانه ی عشق، بهانه ی اینها را خوب می دانستم، هزار بار شنیده بودم اما ... عشق او چیست؟! می دانم که تو هم نمی دانی، فقط کلامی شاعرانه گفته ای! چه آسان می توان ادعا کرد... من بهانه ام؟! نه نیستم! من تاریخ سازم. من اگر نباشم خدا بر که خدایی کند؟! من اگر نباشم عشق چیست؟! من اگر نباشم خالق چه معنایی دارد؟! خدایی خدای تو هم به من وابسته است!!! انتهای ابدیت!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می شناسمش. هزار بار دبیر دینیمان گفته، صدها بار در کتابها خواندم اما ... اصلاً مگر ابدیت می تواند انتهایی داشته باشد!؟ خورشید همین الآن هم رهاست! یا حصار ایستاده است! پس از چه به گزاف سخن می رانیم؟! چه کسی می گوید رسیدن تشنه به دریا پایان قشنگیست؟! مگر ما نیستیم که هر روز نکوهش می کنیم که آخر هر فیلم ایرانی تشنه به دریا میرسه؟! مگر هیتلرهای تشنه قدرت که به دریا می رسند صحنه زیبایی می سازند؟! مگر نه اینکه تشنگی یعنی پویایی و حرکت و سیرابی یعنی توقف؟! فکر نمی کنی اگر ابدیتی باشد، ملال آور است؟! انسان سیراب را چه امیدی به زندگیست؟ خداوند در ما دمیده است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پینوشت: منتظر نظرت هستم دست خدا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط عادل |
|
|
رونوشتی از «یک عاشقانه آرام»:
«مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود! عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛ پیوسته نوکردن خواستنی ست که خود، پیوسته، خواهان نو شدن است، و دیگرگون شدن. تازگی، ذات عشق است، و طراوت، بافت عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت، و عشق، همچنان، عشق بماند! از شباهت بیزارم! شباهت میان این آواز و آن آواز، این کلام عاشقانه و آن کلام، این نگاه و آن نگاه، دیروز و امروز. از شباهت، به تکرار می رسیم؛ از تکرار، به عادت؛ از عادت به بیهودگی؛ از بیهودگی به خستگی و نفرت.» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 تیر1388ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط عادل |
|
|
"تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود (یعنی اسب هایش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش مناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود کار بیخ پیدا کرده بود. (اختراع زن سنتی هم که بعدها به همین شیوه صورت گرفت کارش بیخ کمتری پیدا نکرد). این طور بود که هر کس، به تناسب امکانات و ذائقه شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه تغییراتش گاه از چادر بود تا مینی ژوپ. می خواست در همه تصمیم ها شریک باشد اما همه مسئولیت ها را از مردش می خواست. می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش، اما با جاذبه های زنانه به میدان می آمد. مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما اگر کسی به او چیزی می گفت، از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد.طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی تلاش نمی کرد. از زندگی زناشوییش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت."
رونوشتی از کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط عادل |
|
|
چند روز پیش Emailای از یکی از دوستام گرفتم. روشنفکری در 5 دقیقه! با خیلی از حرفاش مخالف بودم اما چیزاییم بود که نظرمو جلب کرد. محیطی که زندگی می کنم پر شده از کسایی که ادعای روشنفکر بودن دارن ولی کافیه فقط کمی باهاشون حرف بزنی تا ببینی چیزی که ضمیر ناخود آگاهشون را شکل میده و رفتارها و تصمیماتشون ناشی از اونه هنوز در قرون وسطاست!
همه این افراد فقط و فقط کسانی را خوب می دونن که درست مثل خودشون فکر کنن، اگه نظرشون متفاوت باشه اونوقت یا روشنفکر نیستن یا مطالعاتشون کمه یا قدرت تحلیل ندارند یا ... اصلاً ممکن نیست که خودشون هم اشتباه کنن! هیچوقت به دنبال این نیستند که عقیده خودشون را اصلاح کنن! فقط پرچم دار چیزایی هستند که محیط بهشون القا کرده! از دنیای مدرن و روشنفکری فقط لباسای مارک دار، عطرهای فرانسوی، سالن های بدنسازی، تنیس و ... را میشناسن، البته هر روز پیشنهاد دادن به یه دختر و استفاده از مهارتهای مخ زنی با هزارتا دروغ و زیر و رو یا آشنایی با یه دوست پسر جدید و قیافه گرفتن برای دوستا که اینطوریه، ماشینش اینه، خونش کجاست و ... را هم اضافه کنین! اصولاً کتاب، مقاله، خبر یا تحلیل مهم نیست، چون اونا درست فکر می کنن!!!! به همه این چیزا غرغر کردنم اضافه میشه! ولی وقتی خوب نگاه کنی می بینی همینها هستن که به این وضع دامن می زنن! رفتار همونایی که دم از آزادی می زنن با خواهرها و همسرهاشون دیدنیه! همه تساوی حقوق می خوان اما اگه بتونن دوست دارن حقوق خودشون مساوی تر باشه! خودمون برای همین دموکراسی که ادعاش را داریم چیکار کردیم! توی خونه های خودمون اثری ازش هست! ادعا! ادعا! ادعا! خستم از این همه ادعا! از این همه دروغ! از این همه نفاق! اینم یه قسمتهایی از اون Email: اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود! غر بزنيد! به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال: داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد برويد به پاراگراف بعدي! وقتي در مورد ريس جمهور هاي خارجي صحبت مي كنيد بگوييد: " آقاي بوش" يا " پرزيدنت بوش" يك سگ بخريد. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثير زيادي در ارتقاي سطح روشنفكري داره! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط عادل |
|
|
شاید دو هفته ای میگذره که در اخبار سیما شنیدم که شایعه شده تیم فوتبال نوجوانان پسر استقلال با تیم بانوان این باشگاه یک مسابقه تدارکاتی انجام داده. بعد از خبر مصاحبه هایی پخش شد که مسئولین باشگاه اعلام کردند زمانی که تیم بانوان در حال ترک ورزشگاه بوده تیم پسران وارد شده و تنها چند لحظه ای باهم در محیط ورزشگاه بودند ولی با این حال جلسه کمیته انضباطی تشکیل میشه.
ظاهراْ پس از چند روز راهی برای سرپوش گذاشتن به مسئله پیدا نشد و تیم بانوان استقلال به طور کامل منحل شد. جالب ترین نکته اینه که تیم پسران هیچ تقصیری نداشته و به فعالیتش ادامه میده!!! واقعاْ نمی تونم درک کنم که اگه این کار واقعاْ به نظر اونها اشتباه بوده چرا فقط زنها مقصرند؟؟؟!!! جریمه های تیم پسران به جریمه های نقدی سرمربی و سرپرست و منع فعالیت اونها در باشگاه استقلال محدود میشه، که به نظر میرسه با توجه به دارایی و شهرت اونها اصلاً مهم نیست، اما انحلال یک تیم خیلی متفاوته، فعالیت های اجتماعی بانوان که یکی از اونها ورزشه به طور عادی هم به کندی پیشرفت می کنه و اگه این اقدامات ادامه پیدا کنه، آرزوی برابری فرصتهای اجتماعی زن و مرد را باید به گور برد. توی خبرها خوندم که حتی بازیکنان بانوان قراردادی با باشگاه نداشتند، در حالی که تیم های آقایان حتی در رده سنی نونهالان هم قرارداد دارند. آیا جز تبعیض جنسیتی چیز دیگه ای دیده میشه؟! آیا اگه تصمیم گیرندگان ورزش کشور و هیئت مدیره استقلال همه مرد نبودند بازهم همین تصمیم ناعادلانه گرفته می شد؟! پی نوشت۱: اکثر سایتهای داخلی فقط خبری کوتاه از این ماجرا بدون شرح جزییات نوشتند (توضیحات کاملتر را در خبرنامه اکیرکبیر بخونید): پی نوشت۲: ضرر اصلی به ما مردها می رسه، بار تمام این مشکلات را مردها هستند که بدون اینکه خودشون بفهمن باید حمل کنند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 4:55 بعد از ظهر توسط عادل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قاصدک! هان، ولی ... آخر ...
ای وای! راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی! کجا رفتی؟ آی ... ! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی، جایی؟ در اجاقی -طمع شعله نمی بندم- خردک شرری هست هنوز؟ |
| پیوندها |
|
سهراب سپهری فروغ فرخزاد شهروند امروز آوای آزاد آسمان آبی(مائده) دغدغه های پریناز قاصدک گمشده دختر 17 ساله با سرنوشتی مبهم خبرگزاری کتاب ایران درخت آدامس حرف دل (علیرضا) سیب سخن (هانیه) |
|
RSS
|